الشيخ محمد حسين كاشف الغطاء ( مترجم : الشيخ ناصر مكارم الشيرازي )

14

أصل الشيعة وأصولها ( آيين ما ) ( فارسى )

3 . داستان مضحك ديگرى كه در اذهان عدّه‌اى از عوام اهل سنّت شايع كرده‌اند و شايد كراراً آن را شنيده باشيد اين است كه مىگويند : اينكه شيعه‌ها بعد از نماز سه مرتبه دستهاى خود را بلند مىكنند و زير لب چيزى مىگويند ، اين جمله را تكرار مىكنند : خان الامين ، خان الامين ، خان الامين ! يعنى جبرئيل ، امين وحى خدا خيانت كرد ، زيرا بنا بود فرمان نبوّت را به نام على بن ابيطالب عليه السلام بياورد ، ولى روى خرده حسابى كه با آن حضرت داشت به نام محمد بن عبداللَّه صلى الله عليه و آله برد ! بنابراين او در انجام مأموريت خود مرتكب خيانت بزرگى شده است ! « 1 » خوب ملاحظه مىفرماييد سه مرتبه « اللَّه اكبر » گفتن بعد از نماز كه مظهر عالى توحيد و يگانه پرستى است و با تكان دادن و بالا آوردن دست كه نشانه پشت سر انداختن تمام دنيا و غير خدا در برابر فرمان اوست تكميل مىگردد ، چگونه تحريف شده و به چه صورت عجيب و باورنكردنى در آمده است ؟ ! بديهى است هنگامى كه « امين وحى خدا » در روز روشن دست به يك چنين خيانت بزرگى بزند و منصب نبوّت و خاتميت را به طور « قاچاقى » به غير اهلش بسپارد و خدا و خلق خدا را در مقابل عمل انجام شده‌اى قرار دهد ، پيداست كه دستگاه چنين خدايى داراى چه حساب و كتابى است ، و وعده‌هاى قيامت و معاد ، تكليفش روشن خواهد بود !

--> ( 1 ) . منهاج السنّة ، ج 4 ، ص 138 - / 149 . در ريشهء اين اتهام بىاساس گفتنى است جملهء خان الامين شعار يهوديان بوده كه معتقد بودند جبرئيل امين موظف بود نبوت را در دودمان اسرائيل قرار دهد ، اما او نافرمانى كرد و در سلسلهء فرزندان اسماعيل قرار داد . ( ر . ك : تفسير فخر رازى ، ج 1 ، ص 436 و 437 ، چاپ مصر ، 1308 ق ) . و خداوند سبحان اين پندار بىاساس را رد و جبرئيل را امين و درستكار معرفى كرد : « نَزَلَ بِهِ الرُّوحُ الْأَمِينُ عَلَى قَلْبِكَ » ( سورهء شعرا ، آيهء 194 ) و در آيهء 97 سورهء بقره آمده است : « قُلْ مَنْ كَانَ عَدُوّاً لِجِبْرِيلَ فَإِنَّهُ نَزَّلَهُ عَلَى قَلْبِكَ بِإِذْنِ اللَّهِ » . براى پى بردن به بىاطّلاعى تهمت پيشگان از معتقدات شيعه و بىاساس بودن اين اتهام كافى است به منابع ذيل مراجعه فرماييد : المقنعه ، ص 114 ؛ النهاية ، ص 84 ؛ السرائر ، ج 1 ، ص 232 ؛ المهذب ، ج 1 ، ص 95 ؛ الدروس الشرعيه ، ج 1 ، ص 184 ؛ تحريرالاحكام ، ج 1 ، ص 263